سجاده گلگون

 

چیزی به اذان صبح باقی نمانده است.پس بر می خیزی وراهی مسجد می شوی.مرغابی ها بی تابی می کنند،می آیند تا مانع رفتنت شوند اما توقدم در کوچه می گذاری .نور نازک ماه ،کوچه های کوفه را کمی روشن کرده است؛گاهی سایه ای مبهم درخم کوچه ای گم می شود .احساس می کنی کوچه ها برایت غریبند،معلوم است حال دیگری داری!درطول راه،گذشته ی پر افتخارت را عبور می دهی.کودک بودی ودر آغوش پسر عمویت رشد کردی،وقتی به پیامبری مبعوث شد ،اولین کسی بودی که به رسالتش ایمان آوردی،چنان بلند مرتبه بودی که به امرخدا پیامبرتورا به همسری تنها دخترش یعنی فاطمه(س)پذیرفت. جوان رشیدی بودی که در رکاب پیامبر بزرگ اسلام ،با مشرکان مبارزه کردی ودر جنگ احد آن چنان رشادت و ودلاوری نشان دادی که جبرییل ندا داد جوانمردی چون علی و شمشیری چون ذوالفقار نیست؛درغدیر خم هم حضرت محمد (ص)پیش چشمان آن همه جمعیت ،دستت را بالا برد وتو را جانشین خویش معرفی کرد.مسجد نزدیک است؛به نان وخرمایی فکر می کنی که شب در خانه ی یتیمی گذاشتی ،کودکی آن را بر داشت ؛اورا بارهادیده ای که با دوستانش کنارنخلستان بازی می کند. صدای قدم هایت سکوت مسجد را می شکند،بانگ اذان در گوش شهر پیچید؛در محراب می ایستی و مشغول نمازمی شوی،نمازت لبریزازعطر خداست.ناگهان دردتمام وجودت رافرامی گیرد؛ندای«فزت ورب الکعبه»راکه می گویی، مسجدبه لرزه در می آید،کودک یتیمی آشفته از خواب می پرد، باد شدیدی نخل هارا به این سو وآن سوخم می کند .سجاده از خون سرت گلگون شده است؛نگاه به آسمان می کنی ،چشم های فرشته ها بارانی است.

 

 

برگرفته از مجله کیهان بچه ها (مرتضی درویشی)

 

                                  

  کنج نخلستان  

 

تمام کوفه غمگین است

هوای چشم ها ابریست

کسی درکوچه پیدا نیست

 

یتیمی دامن مادر

گرفته،زار می نالد

زمین،آرام می گردد

ولی انگار،می نالد

 

هوای چشم ها ابریست

تمام شهرغمگین است

غم تنهایی مردم

برای کوفه سنگین است

 

کسی با گریه می گوید:

«چرا آخرنمی آید؟

کجا رفته؟بگو مادر!

پدر دیگر نمی آید؟»

 

یتیمی کنج نخلستان

نشسته اشک می ریزد

«علی»خوابیده در بستر

ودیگر برنمی خیزد

 

شاهین رهنما

 

 

 

 

علی فریاد کوه...

 

 

ابن ملجم مثل سایه ای شوم در میان کوچه پس کوچه های کوفه خزید و با خود غم را به کوفه آورد . درختها از دیدن او احساس نفرت می کردند . کوچه ها از اینکه او را در دل خود پنهان می کردند بر خود می لرزیدند . نخلها دست به سوی آسما ن دراز کرده بودند و از دردی که قرار بود دل کوفه را مثل شیشه  ببشکند و فرو بریزد، ناله می کردند. از آن روز که او به کوچه های کوفه قدم گذاشت ، زمستان نیز با او آمد . شاخه ها خالی از آواز شدند و خرمی و شادابی از باغها فرار کرد . ابن ملجم بارها و بارها در دل تاریک شب قدم بر شن های نرم کوچه های کوفه می گذاشت . به سوی مسجد بزرگ شهر می رفت . همه جا را خوب نگاه می کرد . دیوارها ، درها ، راههای بیرون رفتن و داخل شدن را . اودر خانه خدا  خود را برای کشتن ولی خدا ،یار  رسول خدا و آشنای محراب که وقت نماز محراب با او گریه می کرد و از اشک او خیس می شد . آماده می کرد .

ادامه نوشته

معرفی کتاب

 

                                                                                            نویسنده:فرانکلین برنی

 نام کتاب : از زمان چه می دانیم؟

نویسنده : فرانکلین برنلی

مترجم : رویا خویی

 

زمان مفهومی ناشناخته است که هنوز نتوانسته ایم تعریفی دقیق و مطمئن از آن ارائه کنیم و ماهیت آن را به درستی بشناسیم؛با این همه،هر لحظه با آن سروکار داریم،آن را تقسیم بندی کرده ایم و ابزارهای گوناگونی برای اندازه گیری آن ساخته ایم.در این کتاب درباره ی روشها و شیوه های گوناگونی که بشر در طول تاریخ خود برای سنجش زمان ابداع کرده،تدبیرها و وسیله هایی که برای افزایش دقت اندازه گیری زمان اندیشیده شده،قراردادهای ملی و بین المللی تعیین وقت؛انواع مختلف تقویمها و چگونگی تدوین آنها،منشا نامهای روزهای هفته و ماه های سال،و همه ی مسائل دیگری که به نوعی با زمان و اندازه گیری آن سروکار دارند اطلاعات مفیدوجامعی ارائه شده است.

 

طیف خواننده:نوجوانان و جوانان،علاقه مندان اطلاعات عمومی

این کتاب در مراکز فرهنگی هنری کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان موجود می باشد .

رمضان کریم

 

 

 

قال الله تبارك و تعالى:

يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون.

خداوند تبارك و تعالى مي ‏فرمايد:

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد روزه بر شما نوشته (واجب) شد، چنانكه بر آنان كه پيش از شما بوده‏اند واجب شده بود باشد كه پرهيزگار شويد.

سوره بقره آيه 183

 ماه رمضان

ماه رمضان نهمين ماه از ماههاي قمري و بهترين ماه سال است. واژه رمضان از ريشه «رمض» و به معني شدت تابش خورشيد بر سنگريزه است.
می‌گويند چون به هنگام نامگذاري ماه هاي عربي،ا ين ماه در فصل گرمي تابستان قرار داشت، ماه «رمضان» ناميده شد، ولي از سوي ديگر، «رمضان» از اسماء الهي است. اين ماه ماه نزول قرآن و ماه خداوند است و شب‌هاي قدر در آن قرار دارد. فضيلت ماه رمضان بسيار زياد و نامحدود است.
به برخي از حوادث و رويدادهي مهم ين ماه اشاره می‌شود:
وفات حضرت خديجه در دهم رمضان سال دهم بعثت.
ولادت امام حسن مجتبي عليه السلام نيمه رمضان سال دوم هجرت.
جنگ بدر در سال دوم هجرت.
فتح مکه در سال هشتم هجرت.
مراسم عقد اخوت و پيمان برادري ميان مسلمان، و يجاد اخوت اسلامي بين پيامبر و امام علي عليه السلام.
بيعت مردم به وليت‌عهدي امام رضا عليه السلام در سال 201 قمري.
 

منابع :
هدية الانام الي وقيع اليام، محدث قمي، ص 21

مفاتيح الجنان،‌ تفسير نمونه، ‌ج 1، ص 634؛ الميزان، ‌ج 2، ص 15

 

 

 

 

ادامه نوشته

قصه ی تنهایی من با خدا

                              به نام خدا

 

دوستان خوبم از این که همواره با ما همراه هستید متشکرم.

دل نوشته ای داشتم که شاید حرف دل خیلی از شما ها باشه:    

.

.

.

 قصه ی تنهایی من با خدا

گاهی اوقات که دلم  می گیره و توی زندون غم ها زندونی می شم می خوام برم روی یک کوه ومثل یه عقاب پرواز کنم،وقتی دلم ازسیاهی روزگار می گیره می خوام برم لب دریا و تموم سیاهی ها را از دلم پاک کنم،می گم آخه خدامی گن تو فضل داری،بخشش داری ؛یه خورده از اینرحمتتم به ما بده .می گم خدا چرا ؟...می گن سئوال کردن از خدا و کار خدا خطاست.می گم آخه ... می گن آخه و  واخه نداره،آخه من نمی دونم چی کار کنم. بعضی اوقات که تنها می شم یکی را می خوام که دستای  گرمش را بگیرم و از چشم هاش انرژی بگیرم. نمی دونم چرا گاهی اوقات این قدر از دنیا بدم میاد ،این قدر که می خوام همه و همه ی چیز هایی که تو دنیا هست و نیست را با یه مداد رنگی خط خطی کنم،خورشید  را سیاه  کنم،ابر ها را قرمز،آسمون را سبزو درخت ها را بنفش. اصلا دوست دارم آسمون یه دفتر نقاشی بشه،یه دفتری که خدا و تموم دلتنگی هام رو توش نقاشی کنم.گاهی اوقات دوست دارم جرئتم به اندازه ی ابر باشه،چون ابر خیلی شهامت و جرئت داره که وقتی دلش می گیره  و از سیاهی آسمون ناراحت می شه جلوی همه می زنه زیر گریه.اصلا من از خدا یه دلی می خوام که دریایی باشه،یه دلی که وقتی سیاهی میاد توش  بتونه مثل آب دریا اون را از خودش پاک کنه و هیچ کینه ای توش نباشه،همیشه آبی آبی و بزرگ بزرگ باشه. با خودم فکر می کنم...

با خودم فکر می کنم اگه خدا نبود چی می شد؟واقعا اگه خدا نبود چی می شد؟من فکر می کنم خدا اون حس قشنگ رویاهامه،کسی که تموم سوال هامو ازش بپرسم،دستای گرمش را بگیرم و چشم هاش بهم انرژی  بده،آسمونش را دفتر نقاشیم کنه و یه دل دریایی بهم بده، یه جرئتی بهم بده که بتونم راحت گریه کنم و....

............خدا آن حس زیباست که در تاریکی صحرا زمانی که هراس مرگ می دزدد سکوتت را،یکی همچون نسیم دشت می گوید کنارت هستم ای تنها 

 

                                    دوستدار شما:طیبه بیگ زاده

خط بازی

                     

خط بازی

تعجب نکنید.شاید به خودتان بگویید،این دیگر چه بازی ای است؟ مگرمی شود با خط ها هم بازی کرد؟اگر کنجکاو شده اید،درباره ی آن بخوانید:برای یاد گرفتن این بازی،باید کمی به گذشته برگردی به زمانی که خط نوزاد کوچکی بود یعنی حدود شش یا پنج هزار سال پیش.آن  زمان، نه الفبای وجود داشت و نه دفتر و قلمی تا همه بتوانند راحت بنویسند و بخوانند و به کمک نوشته هایشان با  هم  حرف بزنند.کم کم آدم ها به این فکر افتادند که تصویر چیز هایی را که می بینند روی سنگ،چوب،گل وحتی استخوان بکشند.

با اولین تصویری که کشیده شد،خط به دنیا آمد.

به این دوخط نگاه کنید: x این دو خط ،علامت دشمن بود واین خط های کنارهم=،علامت دوستی.به این خط که تصویرها در آن نشان دهنده ی چیز ها یا فکر ها هستند،خط تصویری می گویند .ما هنوزهم ازتصویرنگاری استفاده می کنیم .باور نمی کنید!این بار که به خیابان رفتید،علامت های راهنمایی ورانندگی را خوب نگاه کنید.با گذشت زمان خط پیشرفت کرد وکسانی  که با خط تصویری کار می کردند ،احساس کردند اگر تصویرها را ساده تر کنند،راحت ترو سریع ترمی توانند آنها را بکشند.کم کم تصویرها آنقدر ساده شدند که به شکل نشانه دارند،نشانه هایی شبیه میخ !این نشانه ها بوسیله ی قلم هایی ازنی،استخوان یا فلز که نوک آن ها سه گوش بود،مثل خود نویس های امروزی روی لوحه های سنگی،گلی یا فلزی کنده می شد.به این شکل، خط میخی  پا به دنیا گذاشت ،اولین کسانی که از این خط   استفاده کردندمردم بین النهرین بودند.خط میخی فارسی باستان هم از ساده ترین انواع خط میخی است که از چپ به راست  نوشته می شد.برای خط بازی نیاز به کمی دقت و یک کاغذ وقلم دارید؛ البته از همین قلم های معمولی ،نه قلم های سه گوش میخی.

  برگرفته از مجله کوشش                                    

مرضیه بقایی،طیبه بیگ زاده