کتاب " وقت قصه مرا صدا کن" در تاریخ 17/10/1390 در مرکز کیان با حضور معاونت محترم فرهنگی دفتر استان، جناب آقای عباسی ، خانم لیلا جعفری مربی آفرینشهای ادبی و کلیه ی مربیان مرکز نقد و بررسی شد. که پس از صحبت در مورد کتاب مورد نظر به نتایجی رسیدیم:
کجایی ماه پیشونی،نخودی، حسن کچل و ... تمام کسانی که کودکیهای مرا خاطره، خاطره نقش می زنید و هر لحظه اش با شما همراه بودم و هنوز که هنوز است در زوایای تمام دریچه های بسته کودکی ام پشت هر در نشسته اید و با هر تلنگری سری به من می زنید.کجایید که من هم با شما همراهم و با هر لحظه تکرار کودکیها لبخند رنگین کمان زندگی ام می شود.
شروع داستان با معرفی شخصیتهای افسانه ای قصه های کهن بود . مرگ پدر بزرگ سوالی بود که در ابتدا ی قصه ما را درگیر خود کرد. چه وقت پدر بزرگ فوت کرده و حالا چه زمانی است. با وجود در گیر بودن ذهن سهراب با مرگ پدر بزرگ و غم و ناراحتی مادراما شخصیتهای افسانه ای هم چنان در جریان سیال ذهن تا پایان داستان با او همراهند.
در لابه لای صفحات زندگی سهراب شخصیتهای اصلی داستان با جریان و اتفاقات داستانی زیادی روبه رو شدیم که با حذف تمام قسمتهایی که شخصیتهای افسانه ای در داستان حضور داشتند، یک داستان رئال را دنبال می کردیم و با شخصیتهای دیگری که هر کدام یک مکمل افسانه ای داشتند آشنا می شدیم.
مادر یزرگ(ماه بانو)زنی که زنی که بعد از سالها از یک کشور غربی برگشته به امید این که ثروت پدر بزرگ و پدر سهراب را با خود به کانادا ببرد.
داستان در گیر و دار این حوادث پیش می رودو در لابه لای صفحاتش نوع نگاه جامعه به مسایل مادی و از بین رفتن حریم در بین خانواده ها را می بینیم.( اصرار مادر بزرگ برای طلاق دادن مادر سهراب، رفتار نامناسب پدر سهراب با او وجدا نمودن سهراب از مادرش و ...) همچنین داستان با تمام این اتفاقات و در کنار این در هم تنیدگی ها( روایت در روایت) پیش می رود و در کنار تمام غمها و شادیها شخصیتها خودشان را نشان می دهند.
و اما در پایان داستان که تا حدودی برایمان روشن و قابل تصور بود، می دانستیم سهراب در کنار مادرش می ماند. اما این که در پایان داستان بهزاد یک دفعه وارد دنیای کودکی خودش که حالا همان شخصیت کودکی پدر و پسر دوباره زنده شدند، می شود و یکباره تحولی غیر قابل پیش بینی وناگهانی رخ می دهدو سهراب را به مادرش می سپارد. انگار نویسنده که به دنبال پایانی برای داستان بود، چاره ای ندید جز همان یکی شدن سهراب و بهزاد .
اما نکته اساسی در این داستان این است که هنوز بسیاری از نوجوانان ما با قصه های بومی آشنا نیستند و هم زاد پنداری با شخصیتهای افسانه ای داستان برای کسی که با آنها آشنا نیست او را دچار سردرگمی در داستان می نماید.
اما در کل فضای داستان در هم ریختگی واقعیت و خیال بود . نویسنده از این فضای سور رئال خوب استفاده کرده بود. کتاب از نظر نقد ظاهری، طرح روی جلد ، سفید خوانی صحافی و ... با توجه به گروه سنی مخاطب مشکل خاصی نداشت.

