اثر عضو ( داستان کوتاه)
بهشت
امروز به جنگلی میرویم !جنگل !کجاست ؟چیست ؟
بزرگ است ،سبزوزیباست ،خودت خواهی دید .
***
روی تخته سنگی نشست و گفت :کمی به اطرافت نگاه کن !
پسرک با دقت تر از پیش به درختان وپرندگان وبه رودی که در آن نزدیکی جاری بود به پرتوهای زیبای نور که به زور خود را داخل دستان درختان به زمین تابانده بودند وحتی به خرگوش کوچکی که می دوید نگاه کرد وگفت دیدم .خارق العاده است!
پیزمرد گفت :چگونه به وجود آمده اند ؟پسرک در فکر فرو رفت .به زمین خیره شد وکمی ساکت شد : خوب ...درختان هرکدام از دانه یا نهالی ،رود هم از آب شدن برف وحیوانات هم هرکدام از مادری متولد شده اند .پیچیده نیست .
پیرمرد لبخندی زد وگفت :گوش به صدای آب بسپار ،فقط چند لحظه فکر کن .زمین،برف وتمامی حیوانات هرکدام توسط کسی آفریده شده اند .دستانت را در دستانم بگذار .پیرمرد دستانش را فشرد .تو...خود ت چه بوده ای ؟؟؟
برقی در چشمان پسر زده شد .:مادرم میگوید خداوند تورا به ما داد.پیرمرد گفت پس مادرت وتمامی انسان ها از طرف خدا آمده اند واین جنگل ،این زیبایی ،این عظمت ،همه آفریده ی همان خدا می باشد .
پسرک جلو رفت وکنار اوبر روی سنگی نشست .فردا به دیدار او برویم .دوست دارم اورا ببینم .خدا چه کسی است؟
-تبسمی کرد وگفت :قابل دیدن نیست ،قابل درک وفهم توومن هم نیست ،دراین دنیا دیده نخواهد شد .خدادر قلب من وتوست .به صدای قلبت گوش بده .توروزی اورا از نزدیک خواهی دید .پسرک گفت :کی ؟من دوست دارم زودتر اوراببینم ،کجا می توان اورا پیدا کرد ؟
-خداوند همه جا هست ،درون این آب جاری ،در تکاپوی خرگوش کوچک ودر طراوت شبنم صبحگاهی .پیرمرد ادامه داد اودر بهشت است وقتی به آنجا بروی حتما اورا خواهی دید .
-بهشت !!!کجاست؟خانه ی خدا در آنجاست ؟
پدربزرگ گفت :بهشت جایی است که زیبایی خیره کننده ای دارد .بزرگ وبا شکوه است .نمی دانم چطور بگویم یاشاید نمی توانم
زیبایی بهشت را برایت به تصویر بکشم .
پسرک گفت :آیا زیباتراز این جنگل است ؟پدربزرگ در جواب گفت بزرگی این جنگل تنها گوشه از آن است .پسرگفت :کی به آن جا می رویم ؟
-همه خواهیم رفت عجله نکن .زندگی کن وهمیشه در خلوتی برای رسیدن به بهشت دعا کن .
پسرک ساکت شد وبه آسمان خیره شد .
مدتی گذشته بود .حال پدربزرگ بد بودومادر به اوگفته بود پدربزرگ به پیش خدا خواهد رفت .پسرک خوس حال بود وبرایش دعا می کرد.
هم اکنون سالهاست که از آن روز می گذرد وپسرک مردی قوی اندام شده ودرگوشه ای برای رسیدن به بهشت دعا می کند .
فاطمه بقائی عضوادبی مرکز