اثر عضو ( متن ادبی)
لحظه هاي خداحافظي...
اين روزها وشبها چقدر زود گذشتند!!!!چه بهترين شبهايي را كه از دست داديم !!!توي اين روزها وشبها در خونه ي خدا رفتي ؟با خداي خودت حرف زدي ؟سفره ي دلتا پيشش باز كردي ؟؟خدايا ، ديگه خسته شدم.ديگه تا كي اين همه دوري ؟فقط ميخوام بگم خدا دوستت دارم .
خدا صداما مي شنوي ؟خدا اشكام را مي بيني .خدا ميدوني چه شبهايي كه ملائكه از آسمون به زمين مي اومدند ومارا مي ديدند وگناهمون را مي بخشيدن از دست داديم . حتي تو اون شبايي كه مسجد بوديم و خوابمون رفته بود .خدا مي گفت : بنده ي منه دو سش دارم .دلم نمي ياد حالا كه تا اينجا اومده اجرش را ندم .مي بيني چه خداي باحالي داريم وقدرشا ندونستيم وازش ياد نكرديم .فهميدي توي اين ماه مهمون خدا بودي وخدا سفره ي خونشا برات پهن كرده بود .خدايا اين روزا تموم شدن .اما دلم براي اين روزا وشبها تنگ ميشه .ميترسم زود اين روزا را فراموش كنم وسراغ گناه برم .خدا اينقدر بزرگواري كه به فرشته ها ميگي من گناهشونا بخشيدم اونا ميگن خداي مهربون تو كه ميدوني اين دوباره سراغ گناه ميره !!خدا ميگه چون دوستش دارم مي بخشمشش.بياييد يكم آبرو داري كنيم .
لحظه ي خدا حافظي لحظه ي سختي وقتبي بدوني هيچ وقت ديگه نتوني مهمون خدا بشي.
فقط ميخوام بگم خدا خيلي دوستت دارم.![]()
دوست شما سپيده