گهواره ی علی اصغر
گهواره ي علي اصغر
آرام آرام به راست و چپ مي رفتم و لالايي گويان علي اصغر را تاب مي دادم. علي اصغر وقتي كه گريه
مي كرد ،من خيلي ناراحت مي شدم . آخر گريه هاي او گريه هاي معمولي نبود. او وقتي پدرش امام
حسين را مي ديد آرام مي شد و لبخند ميزد چون پدر او هم يك آدم معمولي نبود و وقتي كه پدر پسر را
در آغوش مي گرفت ،پرواز علي اصغر را در آغوش پدر مي ديدم. وقتي علي اصغر آرام مي شد، انگار
همه ي دنيا آرام مي شد، و وقتي كه امام حسين خوشحال مي شد، انگار همه ي دنيا خوشحال بود،
ولي آن روز را از ياد نمي برم آن روز وقتي پدر علي اصغر را به طرف آسمان بلند كرد، علي اصغر جور
ديگري مي خنديد و آسمان آبي تر از هميشه به نظر مي آمد.
فائزه فرازنده –گروه سني ج
+ نوشته شده در یکشنبه ۸ دی ۱۳۸۷ ساعت 16:8 توسط اعضا مرکز کیان با راهنمایی خانم بیگ زاده
|